Sunday, August 9, 2009

اعترافات یکی از متهمان دادگاه اخیر : من از طرف روسیه و چین مامور شده بودم.!!

طبق گزارشهای دریافتی یکی از متهمان حاضر در دادگاه بنابر تمایل خود حاضر شد مستنداتی را از طریق رسانه ملی برای مردم شریف ایران بیان کند .

من " غضنفر فجرافرین " فرزند " عروجعلی " در ابتدای خرداد ماه 87 یا شایدم اردیبهشت 87 از طریق فرودگاه مهراباد وارد ایران شدم . من 20 سال جلوی سازمان سیا گدایی میکردم اما وقتی من را گرفتن فهمیدن من مامور " کا گ. ب " هستم . خودم هم نفهمیدم چطور وارد این جریانات اخیر شدم .. یکرور " مدمدف " زنگ زد و گفت اب اگه دستته بزار زمین برو ایران .. من به " مدمدف " گفتم : بالام.. من خستم من همین چند روز پیش تو ماموریت گرجستان بودم.. بالام این احمدی نژاد کلا" آدام نیست.. من با هزارتا جاناور کار کردم.. آما این یه چیز دیگه اس... بعد فهمیذم " پوتون " خیلی ناراحت شده .. زنگ زد خودش : گفت : " گزنفر "..؟ دمت گرم .. برو عزیز تهران .. اونجا خیالات راحت باشه .. هم سفارت ما هواتو داره هم گراره سفارت چین هم هواتو داشته باشه .. بعد گفت : " گزنفر " یه چیز بهت میگم بین خودامان باشه .. گفت : خداداد عزیزی هم تو سفارت چین با ماست .. اما اونجا اسمش را عوض کردن .. اسمش شده " کیم جیم کو " ... من خیلی ناراحات شدم .. گفتم : اینکه گزاله تیز پای اسیا بود.. این دیگه چرا.!! بعد " پوتون " گفت : اینا به تو ربط نداره... گفتام نقشه چیه..؟ گفت برو تو سطل اشغال اون پاکت را بردار.. فقط زود بجنب که در عرض 5 دقیقه خود بخود نابود میشه.!! عجب جعلب هستن این " مدمدف و پوتون ".. من پاکت را باز کردم .. دیدم عکس این جاناور احمدی نژاده.. چون احساس کردن این " موسوی " رای میاره ... به ما گفتن برو انجا نزار موسوی رئیس جمهور بشه .. یهو عکس این جاناور خودش اتش گرفت.. از یه جائیش سوخت که نگو...


خبرنگار : اقای غضنفر .؟ بعنی شما میخواهید بگید که از طرف کشورهای دوست " روسیه " و " چین " وارد این قضایای اخیر شدیت.؟ اما شما تو اعترافاتتون گفته بودیت که سفارت انگلیس و فرانسه و امریکا تو این ماجرا نقش دارند .

خوب اصل گضیه اینه که الان میگم .. انروز هی برادرای ضد شورش گفتن : گزنفر بیا اینور.. نرو انور .. اما من دیدم انور یه حال دیگه میده .. از این جاناور احمدی نژاد هم خیلی شاکی بودم .. گفتم اقلاش دو تا فوش به احمدی بدم بعد میرم انور ... آمـــــــــا... یهو این مردم رسیدن.. یک خانمی یک پارچه سبز بست به دستم.. یه عکس هم مالا اقای موسوی بود.. داد و گقت : رای ما را پس یگیر. موسوی موسوی.. بعد یهو نفهمیدم چطوری تو گونی کردن منو .!! هی میزدن با چوب .. با زنجیر.. یه گازم انداختن تو گونی..

خبرنگار : چی انداختن تو گونی ..؟

والا من که تو گونی بودم .. اما هی دیدم دارند گاز میزنند.. هی گاز میگیرند .. الان جاشم هست رو لوپاش.. میخوای درارم.؟ شدیدآه .. چنان گازش گرفتن که اشکم در امد.!!

خبرنگار : شاید منظور شما گاز اشک اور باشه..

والا من نمیدونم .. آمـــا اول گاز میگرفت بعد اشکش در میامد .. من از تو بازداشگاه کلک زدم.. گفتم میخوام با خونه تماس بگیرم.. گفتن بگیر .. زنگ زدم به " مدمدف " گفتم جریان اینجوریه .. اینا از بد سلاحی استفاده میکنن.. " مدمدف " گفت : ما خودمان بهشون یاد دادیم .!! گفتم : بابا اون که شما یاد دادید فقط اشک در میاره .. اما ماله اینا هم درد داره .. هم اشک داره .. هم جاش میمونه ..

خبرنگار : اقای غضنفر..؟ ایا در مدت بازداشت شما را شکنجه هم کردن ..؟ میگن قرص بشما میدادند راست میکن .؟

والله اینا اصلا زبون نمیفهمن .. من هر چی گفتم از روسیه امدم .. اینها من را شکنجه میکردن که باید بگی از انگلیس و فرانسه و امریکا امدی .. حتی همون روزای اول خوده این جاناور رفت روسیه ... به مدمدف گفته بود : این گضنفر چرا اینجوریه..

خبرنگار :اقای غضنفر شما گفتید برای ماجرای انتخابات وارد ایران شدید.. کمی از جلسات و اهداف این ماموریت برای ما بگوید .

اهان .. من وقتی وارد سفارت روسیه شدم .. اینا گرار مراراشون را گذاشته بودن ... اینو " ولادیمیر اتوسبایوف " میگفت .. این " اتوسبایوف " دبیر اول سفارت روسیه است .. اینجور که اون میگفت : گرار شده از اینور صندوق رای وارد وزارت کشور بشه .. از اونطرف به اسمه جاناور خونده بشه .. بعد که تظاهرات شد تازه ماموریت من اگاز شد . ولادیمیر اتوسبایوف در نشستی فوق العاده به من دستور داد تا در تظاهرات بدون مجوز 25 خرداد به سوی مردم تیراندازی کنم..

خبرنگار : کدام تظاهرات ..؟

همون که هی صدا و سیما حتی برنامه اشپزیش راقطع میکرد و میگفت : مردم عزیز طبق اطلاعیه وزارت کشور هیچ مجوزی برای راهپیمایی امروز صادر نشده است. .. خلاصه منشی دوم سیاسی سفارت چین اقای "کیم ایل بانک " از من خواست تا بعد از تیراندازی تصاویری تعیه کنم و به شبکه یوتوپ ارسال کنم .. در یکی از جلسات " خداداد عزیزی " هم بود .. اما داشت کلک میزد و می گفت : من دبیر سوم سیاسی سفارت چین هستم و نامم " کیم ایل ونگ " است .. من گفتم اقای عزیزی شما که گزال تیز پای اسیا بودیت شما چرا نامتان و حتی کشورتان را عوض کردید .. ایشان به اتفاق چند نفر بمن حمله کرد و یک کتک سیر به ما را زدن ... تازه فهمیدم این خود خداداد عزیزیست .. من اعتراف می کنم که سفارت روسیه و سفارت چین در این قضایا نقش اساسی را بازی کردند .. در یکی از جلسات از ما خواسته شد تا به اتفاق بعضی از برادران در تضاهرات میدان ولی عصر که جناب جاناور احمدی نژاد شرکت کردند .. شرکت کنیم و از انطرف مجددا بطرف میدان ونک برویم و معترضان را یه گوشمالیه اساسی بدهیم ..

خبرنگار : پس شما همین روز دستگیر شدید .. جریان گونی و گاز .. درسته..؟

اونکه اولش بود .. بعد از طرف سفارت روسیه امدن دنبال من.. گفتن این را چرا گرفتید..؟ اون مامورش گفت : بابا این گضنفر از همه این اداما سبزتره ... من خیلی ناراحت بودم .. گفتم : بیا این دندون مصنوعیت را از این لوپاش در بیار.. من جهندم .. این مردم را اینجوری گاز نگیرید.. گفتن دستور از بالاست.. من بالا و پائینشون را گفتم .. ( سانسور شده . صدای بوق )

خبرنگار : اقای غضنفر از شما گویا مدارک و الات مختلفی بدست امده است.

والله یک خودکار بود که گزارش مینوشتم .. دوربین بود که عکس میگرفتم .. میگن چرا با ترجمه گر گوگل کار کردیت. اخه من که روسی بلد نیستم .. میگن ایمیل زدی ... بعد منو شکنجه کردن که بگم از امریکا پول گرفتم بیام اینجا نرم نرم انقلاب حال بدم .. میبینید که علاوه بر لوپ پائین که جای گازه .. یکی از چشمهامو در اوردن .. میگن چرا سیزه ..؟ تو دادگاه رئیس دادگاه میگفت : چرا کله ملغ زدم و روی دستام وایسادم .. اخه الان 5 روزه منو برعکس اویزان کردن .. تو بازداشتگاه غیر استاندارد بمن تجاوز کردن.. البته الان معلوم شده چون غیر استاندارد بوده برادران اشتباه کردن .. نصف شب ریختن تو خونه برادرم دیش ماهواره تو دهنش کردن.. بابامو ور داشتن بردن پیش اقای جاناور تنفیذ بهش حال دادن .. حالا قسم خورده تو مجلس که هوای مردم را داشته باشه.. خلاصه شرایط حساسه.. منم الان وضعم حساسه .. مدمدف که تحویل نمیگیره .. پوتین خودش لخت شده میره زیر دریا .. خلاصه من هم الان منتظرم ببینم چی میشه.!!

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin